غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

293

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ميرزا سلطان ابو سعيد در ولايت كابل بجوار مغفرت خداوند جزء و كل پيوست و پسرش ميرزا عبد الرزاق حاكم آنديار گشته بجاى پدر بر مسند فرماندهى نشست و بسبب صغر سن شاه‌زاده در ميان امرا و اركان دولت مخالفت اتفاق افتاد شيرم ز كه سرانجام تمامى مهمات جزوى و كلى را از پيش خود گرفت و امير يوسف محمد و بعضى ديگر از امرا از شهر بيرون رفته فرصت نگاه داشتند و صباح عيد اضحى كه شيرم ز كه در ديوان‌خانهء سلطانى نشسته آش ميكشيد با سيصد مرد مكمل بى خبر بكابل درآمده بر سرش تاختند و تيغها از نيام انتقام كشيده فى الحال بنياد حياتش برانداختند و از اين جهة پريشانى تمام به حال كابليان راه يافته اين خبر در گرمسير بسمع ولد خوردتر امير ذو النون محمد مقيم ارغون رسيد و در اواخر سنهء ثمان و تسعمائه لشگر هزاره و نكو در درهم كشيده تسخير كابل را پيش نهاد همت گردانيد و بدانجانب نهضت نموده ميرزا عبد الرزاق فرار برقرار اختيار كرد و محمد مقيم بدولت و اقبال در آن مملكت مقيم شده دختر ميرزا الغ بيك را بحبالهء نكاح خود درآورد اين اخبار در وقتى كه ميرزا بديع الزمان و امير ذو النون در كنار آب‌آمويه بودند بديشان رسيد و موجب فرح و ابتهاج مزاج همگنان گرديد ذكر لشگر كشيدن سلطان بديع الزمان ميرزا بعزم رزم خان عاليجاه و بازگشتن از آب كنار آمويه بسبب عدم اتفاق امير شجاع الدين خسرو شاه چون صيت گيتىستان ابو الفتح محمد خان شيبانى در اقطار آفاق مشهور گرديد و صولت سپاه اوزبك جمعيت اكابر و اشراف سمرقند را بتفرقه مبدل گردانيد خاقان منصور سلطان حسين ميرزا قاصدان نزد ميرزا بديع الزمان فرستاده او را بر مقابله و مقاتلهء خان ترغيب فرمود و امير خسرو شاه نيز ايلچيان ارسال داشته از بيداد اوزبكان بدنهاد استغاثه نمود و پيغام كرد كه هرگاه موكب عالى شاهزاده بكنار آب‌آمويه رسد بنده با جنود حصار شادمان و ختلان و بدخشان و قندز و بقلان باردوى كيهان‌پوى خواهم پيوست و درين يورش اقبال‌وار ملازم ركاب ظفر آثار خواهم بود بنابرآن ميرزا بديع الزمان رسل و رسايل بقندهار و زمين داور روانه ساخته امثلهء واجب الاذعان بنام امير ذو النون و اولاد و اخوان در قلم آورد مضمون آنكه على اسرع الحال سپاه آنحدود را جمع ساخته بقبة الاسلام بلخ آيند تا در ملازمت موكب عالى بدفع لشگر اوزبك و فتح ماوراء النهر قيام نمايند و امير ذو النون لوازم اطاعت فرمان بجاى آورده با دو سه هزار سوار جرار بجانب بلخ خراميد و بديع الزمان ميرزا آن امير شجاعت‌پناه را بعواطف خسروانه و عوارف پادشاهانه اختصاص داده ابواب مراحم و اشفاق بر روى روزگارش برگشاد و امير خسرو شاه نيز تحف شايسته و تبركات بايسته به نظر امير ذو النون فرستاد و در باب توجه بكنار آب‌آمويه تعجيل نمود و چون آن زمستان بپايان رسيد و سپاه سبزه و رياحين